• امروز : پنجشنبه, ۱۹ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 10 September - 2026

اخبار ویژه

خودروی سرقتی مسجدسلیمان در اندیکا کشف و به مالک خود بازگردانده شد  تله «طرح تشویقی» و خرید اعتباری؛ کلاهبردار اطلاعات هویتی رانندگان تاکسی‌های اینترنتی مسجدسلیمان را می‌بلعید تقویت زیرساخت‌های رسانه‌ای در مناطق صعب‌العبور اندیکا؛ گامی برای توسعه و روشنگری اجتماعی در دیدار فرماندار اندیکا با مدیرکل صدا و سیمای خوزستان از کوه‌های زاگرس تا فضای مجازی؛ استراتژی بخشدار مرکزی اندیکا برای توسعه گردشگری و توانمندسازی روستاییان جوابیه شرکت بهره‌برداری نفت و گاز مسجدسلیمان به رسانه سارای خبر در خصوص شفاف‌سازی آسفالت جاده نمره هشت  مدیریت متمرکز سوخت در اندیکا؛ فرماندار بر توزیع عادلانه و نظارت سخت‌گیرانه تأکید کرد  قیچی سوءمدیریت بر پیکر آسفالت تازه‌نفس منطقه نمره هشت/ عقب‌ماندگی در هماهنگی بین‌دستگاهی، بیت‌المال را به توبره کشید! انتصابات جدید در مسجدسلیمان ؛ از حفاظت محیط زیست تا دفتر ارتباطات نماینده مردم در مجلس

1

اگر شهید طهرانی مقدم به شهادت نمی‌رسید، آن ایام قرار بود چه اتفاقی رخ دهد؟/ در نوشته‌های شهید زاهدی مشخصات چه چیزهایی نوشته شده بودند؟

  • کد خبر : 2799
  • ۲۳ آبان ۱۴۰۴ - ۸:۰۸
اگر شهید طهرانی مقدم به شهادت نمی‌رسید، آن ایام قرار بود چه اتفاقی رخ دهد؟/ در نوشته‌های شهید زاهدی مشخصات چه چیزهایی نوشته شده بودند؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی روایتی از روز شهادت شهید حسن طهرانی مقدم دارد و چگونگی مواجهه پدر شهید خود را با این خبر روایت می‌کند. بنا بر روایت فارس در این بخش از گفته‌های وی آمده است: «لحظه‌ای که خبر انفجار زاغه مهمات آمد، به همراه پدرم در بیروت بودیم. […]

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی روایتی از روز شهادت شهید حسن طهرانی مقدم دارد و چگونگی مواجهه پدر شهید خود را با این خبر روایت می‌کند.
بنا بر روایت فارس در این بخش از گفته‌های وی آمده است: «لحظه‌ای که خبر انفجار زاغه مهمات آمد، به همراه پدرم در بیروت بودیم. چون پدرم موقعیت محل انفجار را می‌شناخت، با نگرانی گفت: نکند حسن آنجا باشد! همین‌طور که پدرم اخبار را با نگرانی دنبال می‌کرد، خبر رسید که حاج‌حسن طهرانی‌مقدم شهید شدند. اشک در چشمان پدرم جمع شد؛ او گریه می‌کرد و می‌گفت: حیف شد، حاج حسن رفت! بعد پدرم به اتاق رفت و من هم دنبالش رفتم. با شیطنت به نوشته‌های دفتر پدرم نگاه کردم که درباره مشخصات یک سری موشک نوشته بودند. بعد پدرم گفت: قرار بود همین ایام موشک تست بشود!»

2929

لینک کوتاه : https://saraykhabar.ir/?p=2799

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.