• امروز : شنبه, ۱۴ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Saturday - 5 September - 2026

منطقه شلا

۱۲شهریور
از تخته سنگی که پدرم به آن سلام میکرد، تا معمای ۵۰۰۰ ساله سردار گبران در شیمبار اندیکا؛ روایتی از عشق آ فرامرز خان به شاهزاده نگین واحداث پل نگین

از تخته سنگی که پدرم به آن سلام میکرد، تا معمای ۵۰۰۰ ساله سردار گبران در شیمبار اندیکا؛ روایتی از عشق آ فرامرز خان به شاهزاده نگین واحداث پل نگین

سارای خبر _کودک بودم و عشایرزاده. کوچِ خوزستان به چهارمحال و بختیاری، برایم مثل نفس کشیدن بود. یک روز در گذر از منطقه جگنایی، چشمم به تخته سنگی بزرگ و دست تراش افتاد که وسط دشت خودنمایی میکرد. پدرم بی آنکه چیزی بگوید، دست بلند کرد و گفت: "سلام آ فرامرز خان." من در دنیای کودکیم فکر میکردم این اسم آن تخته سنگ است، بزرگتر که شدم دانستم نام انسانها را بر روی سنگها نمیگذارند.سالها بعد، وقتی از پدر پرسیدم چرا به آن سنگ میگفتی آ فرامرزخان، قصه ای شنیدم که نه یک افسانه، که کهنترین سندِ مهندسیِ آب و عشق در دلِ زاگرس بود و آنجا بود که فهمیدم پدرم به آرامگاه سازنده یک تمدن پنجاه هزار ساله سلام می‌کند. این پژوهش، حاصلِ سفرِ من به شیمبار و همراهیِ استاد امید مردانی است؛ تلاشی برای زنده نگه داشتنِ نام مردی که اگر روایتش درست نوشته میشد، شهرتش از فرهادِ کوهکن هم فراتر میرفت.